ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
برغول
نشانه های اختصاری
برغول .
[ ب َ
/
ب ُ ] (اِ) حلوایی را گویند که از آرد پزند و آنرا افروشه نیز خوانند. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حلوایی که از گندم و جو درست کنند و آنرا افروشه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). || آشی باشد که از گندم نیم کوفته ٔ خردکرده پزند و گروهی فروشه گویندش و گروهی فرفوط و اگر از جو باشد همین گویند. (اوبهی ). آشی که از جو و گندم بپزند و آنرا بلغور نیز نامند که مقلوب برغول است چنانکه گفته اند. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ). || بلغور. گندم پخته و خشک کرده که بآسیا نیم و نیم کنند. گندمی که در هم شکسته باشند. (برهان ).گندم نیم نیم کرده . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی )
:
آسیای صبوریم که مرا
هم ببرغول و هم بسرمه کنند.
حکاک (فرهنگ اسدی ).
|| هر چیزی که آنرا در هم کوفته باشند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
برغمد
برغن آباد
برغندان
برغو
برغواطه
برغوث
برغوثی
برغوثیة
برغور
برغوز
برغول
برغون
برغیان
برغیژیدن
برغیس
برغیل
برف
برف آب
برف آباد
برف پاک کن
برف خوره
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه