صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

میش نشانه های اختصاری
میش . (اِخ ) برج اول از بروج دوازده گانه که برج حمل باشد. (ناظم الاطباء). برج بره .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
21 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
میش میش . (اِ) ۞ گوسفند. گوسپند. مطلق گوسفند باشد خواه ماده و خواه نر. در مهذب الاسماء و منتهی الارب ذیل کلمه ٔنعجه آمده است ماده میش ؛ پس ...
میش میش . [ م َ] (ع مص ) میشة. آمیختن پشم با موی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آمیختن بز موی با پشم . (المصادر زوزنی ). || درهم کر...
میش سرمیش سر. [ س َ ] (ص مرکب ) میش سار.که مزین به سر میش است . چون میش سر. || (اِخ ) میش سار. یکی از چند تخت شاهی خسروپرویز بوده است با نقش ...
میش چشم میش چشم . [ چ َ ] (ص مرکب ) دارای چشمانی چون چشم میش به هیأت و رنگ . که چشمانی میشی رنگ دارد. (یادداشت مرحوم دهخدا). آن که چشم وی مان...
میش خاص میش خاص . (اِخ ) نام یکی از دهستانهای چهارگانه ٔ بخش بدره ٔ شهرستان ایلام با 7 آبادی و 1855 تن جمعیت . این دهستان منطقه ای کوهستانی است و ...
میش سارمیش سار. (ص مرکب ) نقش و نگاری به شکل کله ٔ میش که بر تخت کنند. (ناظم الاطباء). مزین به سر گوسفند. آراسته با سر قوچ . || (اِخ ) تخت سلط...
گرگ میش گرگ میش . [ گ ُ ] (ص مرکب ) منافق که ظاهر خوب و باطن بد دارد. (آنندراج ) : این عزیزان در لباس گرگ ، میشی میکنندیوسفم یوسف ، بسی زین گرگ می...
میش مرغ میش مرغ . [ م ُ ] (اِ مرکب ) ۞ پرنده ای آبی و کبودرنگ که آن را خرچال نیز گویند. (از برهان ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). مرغی است آبی رنگ...
برده میش برده میش . [ ب َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومه شهرستان مهاباد. سکنه ٔ آن 203 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
میش چشمی میش چشمی . [ چ َ ] (حامص مرکب ) حالت و صفت میش چشم . شهلة [ ش َ / ش ُ ل َ] . شَهَل . (یادداشت مؤلف ). رجوع به میش چشم شود.
1 2 3
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه