صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
لوند نشانه های اختصاری
لوند. [ ل َ وَ ] ۞ (ص ، اِ) غرشمال ۞ . روسبی . (اوبهی ). فاحشه . زن بدکار. قری . توشمال . شوخ .جماش . شنگ . اطواری . لولی . هرزه . هرجائی . زن فاحشه . (برهان ). زن که با مطربان دستیاری کردی :
مطرب بزم تو باد آنکه کند از فلک
زهره نشاطزمین تا شود او را لوند
صدیک از آن کو کند بر زر و بر سیم خویش
گرگ درنده نکرد با رمه ٔ گوسفند.

سوزنی .


(این کلمه در این شعر معنی بوفن ۞ و امثال آن میدهد).
یا ایهااللوند مرا پای خاست لند.

(از فهرست دیوان سوزنی ).


اگر شجاع الدین عقل غالب آید نفس لولی باش لوندشکل هر جانشین یاوه روی را اسیر کند. (کتاب المعارف ).
ای مغفل رشته ای در پای بند
تا ز خود هم گم نگردی ای لوند!

مولوی .


این چه میگوئی دعا چبود مخند
تو سر و ریش من و خویش ای لوند.

مولوی .


در بازیهای ایرانی همیشه یک تن با جامه ٔ خنده آورو حرکاتی ناشیانه هست که رقاص یا رقاصه ٔ ماهر را به طور مضحک تقلید کند، یعنی به اصطلاح ندما بازخماند، شاید لوند چنین شغلی داشته است و از بیت فوق سوزنی چنین مقصودی منظور است و اینکه صاحب صحاح الفرس به بیت مرقوم معنی مردم کاهل و تنبل و هرجائی میدهد مورد استشهاد نمی تواند باشد. و در تداول امروزی لوند دشنامی است مر زنان را که معنی بدکاره دهد و نیز به معنی دختر خوش زبان خوش حرکات و تقریباً ترجمه ٔ کوکت ۞ فرانسه است و از بیت سوزنی هم برمی آید که لوند در کار مطربان مدد و دستیاری بوده است . || مهمان طفیلی خراباتیان . (برهان ) :
می از جام کسان در کام کردن
لوندی را حریفی نام کردن .

امیرخسرو.


|| به کلمه ٔ لوند در بیت ذیل مولوی در حاشیه ٔ مثنوی معنی زن بدکاره داده اند و جای تأمل است :
بانگ آمد که همه عریان شوند
هرکه هستند از عجوز و از لوند.

مولوی .


|| مردم کاهل و هیچکاره . || شخصی که زن خود را دوست دارد. || عشرت کننده . || پسر بدکاره . || پیشکار که شاگرد و مزدور و خدمتکار باشد. || خبر خوش . || در عرف ، لوند سرهنگ بی باکی را گویند که او را نه ترس خداوند و نه شرم خلق باشد و مال مردم را در حق خود مباح پندارد. (برهان ). چون خزانه ٔ محمد امین ازنقود مفقود شد آلات و ادوات سیمین و زرین را در سکه آوردند و درم و دینار زده امتعه و اقمشه ٔ نفیسه را به نیمه بها فروخته به عیاران و لوندان میدادند تا به دفع اهل طغیان اقدام نمایند. (حبیب السیر).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند

هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه