صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
مذبذب نشانه های اختصاری
مذبذب . [ م ُ ذَ ذَ / ذِ ] ۞ (ع ص ) رجل مذبذب ؛ مرد دودله . (منتهی الارب ). متردد بین امرین . (اقرب الموارد) (متن اللغة).یا آنکه بین اختیار صحبت دو تن متردد باشد و نتواندبر یکی از آن دو قرار گیرد. (از متن اللغة). متردد بین اقدام و احجام . (از اقرب الموارد). متردد. (غیاث اللغات ). کسی که در میان کردن و نکردن کاری دودل باشد. فی القرآن : مذبذبین بین ذلک ، لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء. (از اقرب الموارد). متحیر. دودل . دودله . (یادداشت مؤلف ). || بر یک حال و یک جا قرار نگرفته ۞ . (غیاث اللغات ). چیزی آونگان و جنبان . ۞ (آنندراج ). || در حیرت انداخته . به شک افتاده . ۞ (فرهنگ فارسی معین ). || دورو. منافق . (یادداشت مؤلف ). دوبهم زن . سخن چین . ۞ (فرهنگ فارسی معین ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
مظبظب مظبظب . [ م ُ ظَ ظَ ] (ع ص ) گرفتار تب . (ناظم الاطباء). تب زده گردیده . (از منتهی الارب ) (از محیطالمحیط).
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه