صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
مانیا نشانه های اختصاری
مانیا. (یونانی یا لاتینی ، اِ) ۞ نوعی از جنون است که صاحبش را خصلت درندگان باشد، اکثر غضبناک بودن و قصد ایذای مردم نمودن خاصیت او بود. (کفایه ٔ منصوری ، بنقل غیاث و آنندراج ). قسمی از جنون و دیوانگی . (ناظم الاطباء). جنون در یک امر بخصوص . دیوانگی در امری خاص . وسواس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانیا کلمه ٔ یونانی است وآن نوعی دیوانگی باشد و خداوند آن دیوانه ای باشد که خوی ددان گیرد، هرچه یابد بشکند و بدرد و همیشه قصدآن می کند که در مردم افتد چنانکه خوی ددان باشد و نظر او به نظر مردمان نماند، به نظر ددگان ماند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت ایضاً). چشمهای خداوند مانیا خشک و فرورفته باشد و پوست روی و پیشانی او خشک و درشت و تن او لاغر باشد و سخن بیهشانه بسیار گوید و نبض به سبب خشکی صلب و صغیر باشد و دلیل (یعنی قاروره ) اندر بیشتر وقتها زیتی تمام باشد و گاه باشد که به سرخی گراید و قوام اندر هر دو حال رقیق باشد... (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت ایضاً). و این علت مقدمه ٔ سه علت صعب است : یکی صرع ، دوم سکته و سیم دیوانگی که آن را مانیا گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ، یادداشت ایضاً). و [ نزله ] اگر بسیار باشد و سوخته گشته مالنخولیا آرد و اگر به گوهر دماغ یا به غشاء دماغ اندر باشد... سبات و مانیا... آرد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
مانیاپهلوی: خانه، سرای، جای ماندن یونانی: دیوانگی،عشق، شیدایی
نظرهای کاربران
مانیا ۸ آذر ۱۳۸۸
اگر مانیا به این ترتیب ساخته شده باشد مانی +ا منسوب است به مانی وهمان معانی بر ان مترتب است یکتا نادر اندیشمند
مان +گاه که به مرور مانیا گفته شده یعنی مسکن مامن محل اسایش
مانیا ماندگار هم معنی میدهد


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه