ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
چشم زخم
نشانه های اختصاری
چشم زخم .
[ چ َ
/
چ ِ زَ ] (اِمرکب )
۞
آزار و نقصانی است که بسبب دیدن بعضی از مردم و تعریف کردن ایشان کسی را و چیزی را بهم رسد، و عرب «العین اللامه » خوانند. (برهان ). چشم زخ و چشزخ و چشم شور و دیده شور و نظر شور. (آنندراج ). عبارت از آن است که شخصی چیز حَسین ومرغوب را نگاه کند و بطریق حسد در وی نظر اندازد و بعضی گویند در چشم زخم حسد ضرور نیست ، گاهی نظر دوست هم کار میکند. (آنندراج ). آزار و نقصانی که از اثر نظر بد به کسی و یا چیزی رسد. (ناظم الاطباء). اثر بد که از نگاه یا کلام کسی بر کسی یا چیزی برسد. (فرهنگ نظام ). نَظْرَة. نَفس . (منتهی الارب ). چشم بد. عین الکمال . آسیب و زیانی که از نگاه پرمحبت و تحسین یا از نظر آمیخته به حسد و حیرت شورچشمان به افراد یا اشیاءرسد. اثر چشم شور. آسیب نگاه شورچشمان
:
مرا چه نقصان گر جفت من بزاد کنون
بچشم زخم هزاران پسر یکی دختر.
خاقانی .
مبادا بی تو هفت اقلیم را نور
غبار چشم زخم از دولتت دور.
نظامی .
شد از گوشه ٔ چشم زخمی نژند
تب آمد شد آن نازنین دردمند.
نظامی .
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است
یارب که بینم آن را در گردنت حمایل .
حافظ.
خوش دولتی است خرم و خوش خسروی کریم
یارب ز چشم زخم زمانش نگاه دار.
حافظ.
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست در هم بال من .
ملاوحشی (از آنندراج ).
|| کنایه از آسیبی اندک و شکستی کوچک ، چنانکه در تداول عامه گویند: فلان کس را چشم زخمی رسیده یا چشم زخمی به نیروی ما رسید. و مراد آن است که فلانی مختصر بیماریی دارد یا نیروی ما شکست کوچکی خورده است . || تعویذ و حرز چشم زخم . دافع چشم بد
:
آدمی با گنه شکسته تر است
پای طاوس چشم زخم سر است .
سنائی .
تیز خاری که در گلستان بود
از پی چشم زخم بستان بود.
نظامی .
رجوع به چشزخ و چشمزخ شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
چشم درنده
چشم دریده
چشم دوختن
چشم دیدی
چشم رسان
چشم رساننده
چشم رسیدگی
چشم رسیده
چشم روشنی
چشم زخ
چشم زخم
چشم زخم دیدن
چشم زخم رسانیدن...
چشم زخم زدن
چشم زد
چشم زدگی
چشم زده
چشم زن
چشم زنی کردن
چشم زهره
چشم زهره رفتن
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.09 ثانیه
واژه
معنی
چشم زخم زدن
چشم زخم زدن . [ چ َ / چ ِ زَ زَ دَ ] (مص مرکب ) چشم زدن کسی یا چیزی را. آسیب چشم بد رسانیدن به کسی یا چیزی . بچشم کردن (در اصطلاح اهالی س...
چشم زخم دیدن
چشم زخم دیدن . [ چ َ / چ ِ زَ دی دَ ] (مص مرکب ) آسیب دیدن از چشم بد. زیان و آسیب از چشم شور دیدن : چشم زخمی را که دید اقبالها بیند چنانک ...
چشم زخم رسانیدن
چشم زخم رسانیدن . [ چ َ / چ ِ زَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب ) کسی یا چیزی را از اثر چشم بد آسیب رسانیدن . نظر زدن . با چشم صدمه زدن : و سپهر شوخ ...
زخم چشم
زخم چشم . [ زَ م ِ چ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زدن چشم . چشم زدن . نگاه بد چشم . چشم زخم : مبادا چشم کس بر خوبی خویش که زخم چشم ، خوبی ...
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه