ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
نقی
نشانه های اختصاری
نقی .
[ ن َ قی ی ]
۞
(ع ص ) نظیف . (اقرب الموارد) (متن اللغة). پاکیزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار). منقی . (متن اللغة). پاک . (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ). ج ، نِقاء، اَنقیاء، نُقَواء
۞
:
قصد آن کرده بود که ذیل عفاف و... عرض نقی این بنده را... به لوث خبث و فجور خود ملطخ گرداند. (سندبادنامه ص
77
).
حد من این بود کردم من لئیم
زآن سوی حد را نقی کن ای کریم .
مولوی .
|| برگزیده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || خالص . (غیاث اللغات ). || میده ٔ سپید. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نان حواری . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || طعامی که آن را سپید کرده باشند. (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
نقوه
نقوی
نقوی
نقوی
نقوی
نقوی
نقوی
نقوی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی
نقی آباد
نقی آباد
واژه های همانند
17 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
نقی
نقی . [ ن َق ْی ْ ] (ع مص ) بیرون کردن مغز را از استخوان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ...
نقی
نقی . [ ن ِق ْی ْ ] (ع اِ) مغز استخوان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (دهار). مغز. (نصاب ). || پیه ...
نقی
نقی . [ ن ُ قی ی ] (ع اِ) ج ِ نَقا. رجوع به نَقا شود.
نقی
نقی . [ ن َ قی ی ] ۞ (اِخ ) امام علی النقی . رجوع به علی بن محمد النقی شود.
نقی
نقی . [ ن َ ](اِخ ) علی نقی (شیخ ...) کمره ای . ۞ از شاعران قرن دهم و یازدهم و از معاصران محتشم و وحشی و ضمیری است . وی در کاشان نشو و نم...
نقی
نقی . [ ن َ ] (اِخ ) علی نقی (شیخ ...)بن شیخ ابوالعلاء محمدهاشم کمره ای فراهانی شیرازی اصفهانی ، ملقب به زین الدین و عزالدین و متخلص به ن...
نقی
نقی . [ ن َ ] (اِخ ) علی نقی (میرزا...خان )بن قاسم خان لاهوری ، متخلص به نقی و لسانی . از اعاظم پارسی گویان قرن دوازدهم هندوستان و از معاصران...
نقی
نقی . [ ن َ ] (اِخ ) محمدنقی سهرندی بن شاه گل . از پارسی گویان هندوستان است . او راست :ملوث کی کند اسباب دنیا اهل عرفان راکجا آلوده سازد آب ...
نقی
نقی . [ ن َ ] (اِخ )(ملا...) بروجردی . از شعرای قرن دوازدهم و مؤلف کتاب عین البکاء است . رجوع به فرهنگ سخنوران ص 614 شود.
نقی
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه