صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
آدر نشانه های اختصاری
آدر. [ دَ ] (اِ) آذر. آتش .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
10 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
آدرآدر. [ دَ ] (ع ص ) بادخایه . دبه . (مهذب الاسماء). دبه خایه . غر. بادخصیه . ج ، اُدُر.
آدرآدر. [ دِ ] (اِ) نشتر فصاد و رگ زن .
آدرآدْرَ (اوستایی) 1ـ آبرومند 2ـ دوست داشتن، عشق ـ مهر ورزیدن 3ـ افتخار، سرافرازی.
عدرعدر. [ ع َ / ع ُ ] (ع اِمص ) دلیری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (قطرالمحیط). || (ص ) باران سخت و بسیار. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عدرعدر. [ ع َ دَ ] (ع مص ) بسیارآب گردیدن جای . (اقرب الموارد) (از قطرالمحیط).
ادرادر. [ اَ دَ ] (ع مص ) به بیماری اُدرَه مبتلا شدن . بیماری ادره برآوردن کسی . دبه خایه شدن . به تناس مبتلا شدن . بادخایه شدن . مفتوق شدن .
ادرادر. [ اُ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ آدر.
ادرادر. [ اَ دَرر ] (ع ص ) درازخایه . (منتهی الارب ).
ادرادر. [ اُ دِ ] (اِخ ) ۞ رودی در آلمان که سرچشمه ٔ آن در سودت میباشد و از سیلزی و برسلو و فرانکفورت و شتتین گذرد و در بحر بالتیک ریزد. طول ...
عادرعادر. [ دِ ](ع ص ) نیک دروغگوی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه