ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
شیرین گو
نشانه های اختصاری
شیرین گو.
(نف مرکب ) شیرین گوی . شیرین سخن . شیرین گفتار. خوش سخن
:
طعنه از کس خوش نباشد گرچه شیرین گو بود
زخم نی بر دیده سخت است ار همه نیشکّر است .
جامی .
از مردم خوش طبع شیرین کار و شیرین گوی که در شهر هستند برآورند. (تزوک تیموری ، نسخه ٔ خطی ، از مجله ٔ دانش سال
2
شماره ٔ
2
ص
83
). رجوع به مترادفات کلمه شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
شیرین کاری
شیرین کام
شیرین کامی
شیرین کلام
شیرین کلامی
شیرین کند
شیرین کندی
شیرین گزار
شیرین گفتار
شیرین گفتاری
شیرین گو
شیرین گوار
شیرین گوی
شیرین گویی
شیرین لب
شیرین مغز
شیرین منش
شیرین منطق
شیرین نفس
شیرین نگاه
شیرینج
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه