صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
کس نشانه های اختصاری
کس . [ ک ُ ] (اِ) شرمگاه زن . موضع جماع زنان که عربان فرج خوانند. (برهان ). شرم زن . (منتهی الارب ). فرج زن . (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). موضع جماع در زنان . چوز. نس . (یادداشت مؤلف ) :
زین سان که کس تو می خورد خرزه
سیرش نکند خیار کاونجک .

منجیک .


کس بسگ اندر فکن که کیر کسائی
دوست ندارد کس زنان بلایه .

کسائی .


همه آویخته از دامن بهتان و دروغ
چون کفه از کس گاو و چو کلیدان ز مدنگ .

قریعالدهر.


از شمار تو کس طرفه بمهر است هنوز
وز شمار دگران چون در تیم دودر است .

لبیبی .


دزدی به کس ۞ مادر خود برد کفش من
صد شکر می کنم که در او پای من نبود.

سلیم (از آنندراج ).


آبرو ننگ است بهر بکر دنیا ریختن
خصم مردان است تف بر کس ۞ این قطامه کن .

محسن تأثیر (از آنندراج ).


کسی کالای خود در حجره ٔ کس ۞ زنت ننهد
که تا اول تو سرقفلی برای خویش نستانی .

ملافوتی یزدی (از آنندراج ).


- کس باز ؛ جنده باز. خانم باز. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ). زن باره .
- کس پیرزن ؛ چیزهای پلاسیده ٔ پرچین و چروک را بدان مانند کنند. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس پاره ؛ دشنامی است که به زنان دهند و اگر لفظ خواهر یا مادر و زن نیز بر آن مزید شود فحشی است مردان را. (از فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده ).
- کستر زن ؛ کنایه از قواد و قلتبان است و این غلط مشهور است . کس ده زن از اهل زبان به تحقیق پیوسته است .(آنندراج ).
- کس ترکی ؛صفتی است بی وجه و نامعقول ، گویند چرا بهانه ٔ کس ترکی می گیری . (از لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس تغار ؛ دشنامی است زنانه که بیشتر لحن مزاح دارد. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ): کس تغار خانم !
- کسته ؛ کس ده . روسپی و فاحشه و قحبه . (ناظم الاطباء).
- کس خر نه ؛ به معنی کس خرگذار و کنایه از آدم هالو و صاف و ساده و ابله . (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس خل ؛ آدم دیوانه و مجنون و سفیه . (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس خور ؛ کس باز. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). رجوع به کس باز شود.
- کس دادن ؛ با هر کس همخوابگی کردن زن . شرم خویش در اختیار مرد نهادن زن . زنا کردن . گرد آمدن زن با مردی براه ناروا.
- کس دماغ ؛به کسانی گویند که بینی پهن و زشت داشته باشند. (ازفرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- || کسی که بر روی پره ٔ بینی وی چاکی پدید آمده و او را زشت کرده باشد. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس ده ؛ زن که با هرکس تن به همخوابگی دهد. زن که از راه نامشروع با مردان رابطه دارد. روسپی . فاحشه .
- کس شعر ؛ حرفهای مهمل و بی معنی و چرت و پرت . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- || عذر بدتر از گناه . (لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- || شعر بند تنبانی . (لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
- کس قاطری ؛ نوعی کلاه پوستی است که بالای آن باریک و فرورفته است . (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس کباب ؛ قرمساق . (ناظم الاطباء).
- || کنایه از وجه قوادی و قلتبانی . (از آنندراج ). اما در شاهد زیرین به معنی اصلی نزدیکتر است :
دی کیر چو پولاد مرا کند ز بیخ
تا از پس کس کباب گرداند سیخ .

میرشاه (از آنندراج ).


- کس کش ؛ قواد. دلال محبت . (لغات عامیانه جمال زاده ). دیوث . قلتبان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). جاکش . (ناظم الاطباء).
- کس کشی ؛ قوادی . دلالی محبت . (لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). دیوثی . قلتبانی . جاکشی .
- کس کفتار ؛ فرج کفتار. (آنندراج ).
- || شفقت و مهربانی . (آنندراج ). وسیله ٔ ایجاد مهربانی .
- کس گربه ؛ مهره ای است که گویا از بقایای جانوران دریا گرفته و نرم تنان بدست آید و آن را در جزء نظر قربانی برای جلوگیری از چشم زدن به کودکان می آویزند. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). کودی که یک سرش بسته باشند و کودی سوراخ دار. در ایران بگردن خر می بندند و گردن بند و گردبان و کودی در ولایت [ یعنی ایران ] مصرفی ندارد غیر از این . و در هندوستان بگردن و پشت گاو بندند و در نقدینه هم رواج دارد و خرمهره عبارت از همین است . (آنندراج ) :
ویران چو شود یکسرشان گو می شو
ملکی که بود از کس گربه زر او.

ملاطغرا (از آنندراج ).


- کس لیس ؛ کس لیسنده . کس خور. کس باز. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). رجوع به کس باز شود.
- کس مشنگ ؛ کس خل . ابله . بی شعور. (لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).
- کس مصب ؛ نوعی دشنام و مصطلح اهل گیلان است . (لغات عامیانه ٔ جمالزاده ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
70 مورد، زمان جستجو: 1.98 ثانیه
واژهمعنی
کس کس . [ ک َ] (اِ) ۞ مردم باشد، چه کسی مردمی و ناکسی نامردمی را گویند. (برهان ). آدمی . شخص . تن . فرد. (یادداشت مؤلف ). مردم . (از آنندراج ) ...
کس کس . [ ک ُس س ] (معرب ، اِ) مأخوذ از کس فارسی و به معنی آن . ج ، اکساس ، گویند مولده است . (ناظم الاطباء). شرم زن و هو لیس من کلامهم انما ...
کس کس . [ ک َس س ] (ع مص ) سخت کوبیدن . (از ناظم الاطباء). سخت کوفتن . (آنندراج ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
کس کس . [ ک َ / ک ِس س ] (اِخ ) شهری است نزدیک به سمرقند. (منتهی الارب ). نام شهری نزدیک سمرقند. شهری به ترکستان در نزدیکی سمرقند. (یادداشت ...
کس کس . [ ] (اِخ ) نام قریه ای است به چهارفرسنگی جرجان برکوه . (یادداشت مؤلف ).
کسجایی در زنان و دوشیزگان که رحم در انتهای ان قرار دارد
کسآلت زن را گویند؛ در گفتار عامیانه.
دادی کس دادی کس . [ ک ِ ] (اِخ ) صورت یونانی شده کلمه ٔدادیک است که برخی آنان را با تاجیک های قرون بعد تطبیق میکنند کلیه اینان مردمان مشرق و ی...
کس ءکس ء. [ ک َس ْءْ ] (ع اِ) پاره ای از شب . ج ، کُسوء. (ناظم الاطباء). کس ء من اللیل ؛ای قطعة منه . (اقرب الموارد). || کس ء کل شی ٔ و کسؤه ؛ م...
کس ءکس ء. [ ک َس ْءْ ] (ع مص ) در پی کسی رفتن و متابعت او کردن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال مر فلان یکساهم ؛ ای یتبعهم . (از اقرب ا...
1 2 3 4 5 6 7
نظرهای کاربران
نظر ۵ فروردین ۱۳۹۳
معنی واژه ها به شکل کس ملنگ تعریف شده اند و معتبر نیستند.


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه