ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
انتقاد
نشانه های اختصاری
انتقاد.
[ اِ ت ِ ](ع مص ) سره کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سره گرفتن . (ناظم الاطباء). بیرون کردن درمهای ناسره از میان درمها. (از اقرب الموارد). بهین چیزی برگزیدن . (تاج المصادر بیهقی ). || گرفتن درم را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). درمها را نقد گرفتن .(از اقرب الموارد). نقد ستدن . (تاج المصادر بیهقی ).نقد بستدن . (مصادر زوزنی ). نقد ستانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نقد گرفتن پول . (فرهنگ فارسی معین ). || جوان شدن کودک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بجوانی رسیدن کودک . (از اقرب الموارد). || آشکار کردن عیب شعر بر قائل آن . (از اقرب الموارد). خرده گرفتن . (فرهنگ فارسی معین ). || کاه از دانه جدا کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). جدا کردن (خوب از بد یا کاه از گندم و مانند آن ). (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح علم حدیث ) عبارت از تعلیل است و منتقَد حدیثی است که درآن اختلاف روایت باشد از جهت افزونی و کمی رجال اسناد یا از جهت تغییر پاره ای از اسناد از جهت اختلاف در الفاظ متن حدیث یا از جهات دیگر. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به همین کتاب شود. || (اِمص ) نقد کردن . (ناظم الاطباء). بِه ْگزینی . خرده گیری . (فرهنگ فارسی معین ). سره گیری . (یادداشت بخط مؤلف ). || (مص ) جدا ساختن کاه از غله
:
بر سر خرمن بوقت انتقاد
نی که فلاحان همی جویند باد.
مولوی (مثنوی ).
|| (اِ مص ) (اصطلاح ادب و هنر) در مقابل لفظ کریتیک
۞
بکار برند و آن عبارتست از شرح معایب و محاسن شعر یا مقاله یا کتابی ، یا سنجش اثری ادبی یا هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده . (ازفرهنگ فارسی معین ). || یکی از اعمال علم معماست و آن اشارت کردن است ببعض حروف بالفاظ مناسب آن حروف چنانکه حرف اول را سر و رخ و لب و تاج گفتن و حرف وسط را میان و دل و کمر و حرف آخر را پا و دامن و غیره خواندن ، چنانکه برای شمس در این مصراع :
اول شام و میان چمن و دامن نرگس .
؟ (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
۞
و رجوع به نقد شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
انتفاع بردن
انتفاع گرفتن
انتفاعی
انتفاق
انتفال
انتقاء
انتقاب
انتقاث
انتقاح
انتقاخ
انتقاد
انتقاد کردن
انتقار
انتقاز
انتقاس
انتقاش
انتقاص
انتقاض
انتقاع
انتقاف
انتقال
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژه
معنی
انتقاد کردن
انتقاد کردن . [ اِ ت ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عیب گرفتن . || نقد کردن .
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه