صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
تقطیع نشانه های اختصاری
تقطیع. [ ت َ ] (ع مص ) گوناگون عذاب کردن : قطع اﷲ علیه العذاب تقطیعاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آبرا آمیختن در شراب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از اقرب الموارد). || اسب از پیش اسبان بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). درگذشتن اسب ازاسبان دیگر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پاره پاره کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قطعشدگی و قطعه قطعه . (ناظم الاطباء). || (اصطلاح عروض ) سنجیدن شعر به اجزای عروض . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تحلیل شعر به اجزای عروضی آن . (از اقرب الموارد). به اصطلاح عروضیان تجزیه کردن الفاظ بر اوزان افاعیل بحور. (آنندراج ). ... بدان که تقطیع شعر آن است که بیت را از هم فروگشایند و بر اسباب و اوتاد و فواصل قسمت کنند تا هر جزوی در وزن برابر جزوی شود از افاعیل بحری که این بیت از آن منبعث باشد چنانکه اسباب این در مقابل اسباب آن افتد و اوتاد در مقابل اوتاد و فواصل در مقابل فواصل . و در این باب اعتبار ملفوظ شعر را باشد نه مکتوب آنرا، اعنی هر حرف که در لفظ نیاید اگرچه در کتابت باشد در تقطیع آنرا اعتباری ننهند و هرچه در لفظ آید اگرچه در کتابت نباشد در تقطیع بحرفی محسوب بود، چون الف آهن و آهو و آتش و آسمان و مانند آن که در این کلمات اگرچه یک الف بیش ننویسند چون بحکم اشباع همزه ٔ الفی در لفظ ظاهر میشود آنرا بحرفی ساکن محسوب دارند و همچنین تشدید بحرفی محسوب باشد چنانکه :
ای بهمت برشده تا آسمان هفتمین .
و اما آنچه در کتابت باشد و در لفظ نیاید هفت حرف است : واو و یاء و نون و تاء و باء و دال . اما واو غیرملفوظ سه نوعست ، واو عطف ، واو بیان ضمه و واو اشمام ضمه ،اما واو عطف چنانکه «دلدار و دل » و «نیک و بد» و «دشمن و دوست » که این واوات در لفظ نیارند و فتحه ٔ آنرا به ضمه بدل کنند و به ماقبل آن دهند مگر جایی که به تحقیق آن احتیاج افتد چنانکه :
رفتی و اگر بازنیایی چه کنم ؟
و چنانکه رودکی گفته است :
سپید برف برآمد به کوهسار سیاه
و چون درونه شد آن سرو بوستان آرای
و آن کجا بگوارید ناگوار شده ست
و آن کجا نگزایست گشت زودگزای .
و تصریح آن بر این وجه مهجورالاستعمال است نزدیک متأخران شعراء. و اما واو بیان ضمه چون واو تو و دو که در صحیح لغت دری ملفوظ نیست چنانکه : مرا تو مرد دو شهری ، بر وزن مفاعلن فعلاتن . مگر که ضرورت وقف را در آخر شعر بحرفی ساکن محسوب دارند چنانکه :
همه سرها بر آستانه ٔ تو.
بر وزن فعلاتن مفاعلن فعلن . که واو تو در آن شعر بجای نون فعلن باشد. و همچنین واو چو و همچو، اگرچه در کتابت باشد چون از لفظ ساقط بود در تقطیع نیاید چنانکه :
ای قد تو همچو تیر و قدّم چو کمان .
و اما واو اشمام ضمه چون واوخوارزم و خواسته و خواب و خواجه و مانند آن که گویی حرکت ماقبل این واوات فتحه بوده است و بسبب واو آن را بویی از ضمه داده اند و بسبب آنکه ملفوظ نیست از تقطیع ساقط دارند. و اما هاء غیرملفوظ چون خنده و گریه و... جامه و مانند آن حکم آن همان است که در واوات گفتیم و همچنین «یاآت » غیرملفوظ چون نی و کی و چی اگر به یاء نویسند حکم آن همان است که در «هاآت » گفتیم . و اما نون غیرملفوظ: هر نون که ماقبل آن ساکن باشد و در شعر به تحقیق آن احتیاج نبود در تقطیع ساقط آید چنانکه :
چون نگارین روی او در شهر نیست .
که نون چون و نگارین از تقطیع ساقطند. و اما تاء: هر تا که ماقبل آن ساکن باشد چون مست و دست و... اگر در میان شعر افتد هرآینه بحرفی متحرک محسوب باشد چنانکه :
من به مهرت دست بردم .
بر وزن فاعلاتن فاعلاتن . که تاء دست در این وزن بجای عین «علا» می افتد و آن متحرک است . و اگر در آخر بیت افتد و بر وزن فعل زاید نباشد هرآینه بحرفی ساکن محسوب باشد چنانکه :
ای نرگس پرخمار تو مست .
بر وزن مفعول ُ مفاعلن مفاعیل ْ. و اگر بر وزن افاعیل ، اصلی زاید باشد لیکن به اسباغ یا به اذالت آنرا بر وزن زیادت توان کرد هم ساقط نشود چنانکه :
او بچشم امیر سخت عزیز است .
بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلیان ، که اگرچه حرف تاء در این شعر بر اصل فعلاتن زیادتست اما چون به اسباغ ساکنی بر این رکن زیادت میتوان کرد از تقطیع ساقط نیست و اگر بر وزن فعل چیزی زیادت نتوان کرد البته در تقطیع ساقط باشد چنانکه :
از سر مهر تو دلم برخاست .
بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلان . که حرف تاء در این شعر بر وزن فعلان زیادت است و فعلان خود مسبغ و بر اسباغ چیزی زیادت نتوان کرد لاجرم بهمه حال از تقطیع ساقط است .
و تاء ساکن که پیش از آن دو ساکن دیگر باشد، اگر در میان بیت افتد و در لفظ توان آورد البته با ماقبل خویش در تقدیر حرکت باشد و بدو حرف متحرک محسوب ، چنانکه :
باخت دل با تو مهر.
بر وزن مفتعلن فاعلان . که خا و تاء در این شعر بجای تاء وعین مفتعلن است و بدین سبب آنرا حرکتی مختلس دهند، و اگر در لفظ نتوان آورد چنانکه :
نیکوست رخت جفا نه نیکوست مکن
وآن لایق دشمن است با دوست مکن .
چون تاء نیکوست و دوست در این شعر از لفظ ساقطند در تقطیع نیاید و اگر به آخر بیت افتد و بر وزن فعل ، زیادت نباشد چنانکه :
مرا تا غم عشق دلبر بجاست .
بر وزن فعولن فعولن فعولن فعول . البته ماقبل تاء را حرکت باید داد که سین در این شعر بجای لام فعول است و اگر بر وزن افاعیل زیادت باشد هرآینه ساقط تواند بود، چنانکه گفتیم ازبهر التقای ساکنین در آخر اشعار ممکن است و التقای ثلث سواکن محال . و اما با دو دال غیرملفوظ حکم آن همانست که در تاء باخت و ساخت گفتیم چنانکه :
کارد برداشت کار او بگزارد.
و چنانکه : چو گشتاسب را داد لهراسب تخت .
که دال و باء از کارد و گزارد و گشتاسب و لهراسب در این اشعار از تقطیع ساقطند و در لفظ نیزمختلس می باید آورد تا وزن درست آید و همچنین بیرون از این حروف که برشمردیم هر حرف که در خلال شعر یا درآخر آن در لفظ نتوان آورد از تقطیع ساقط باشد چنانکه گفته اند:
مشتاب چندین ای پریزاد
بر کشتن عاشق به بیداد.
بر وزن مستفعلن مستفعلاتن . که حرف دال در این شعر بر مستفعلاتن زیادت است . و یکی از متکلفان بر ترفیل ساکنی زیادت کرده است و آنرا تطویل نام نهاده و تقطیع این بیت بر مستفعلن مستفعلاتن آورده است و این تکلفی بارد است . و برای تصحیح شعری نادرست و نظمی بی ذوق که متعنتی گفته باشد قواعد عروض برانداختن و از مقاییس مطرد آن عدول کردن وجهی ندارد... (از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی صص 96-102). رجوع به همین کتاب صص 102-194 شود.
خریست شاعر و تقطیع شعر او اینست
معالف «علفات » معالف علفو.

سوزنی .


بانگ دراج بر حوالی کشت
کرده تقطیع بیتهای بهشت .

نظامی .


ز رود آواز موزون او برآورد
غنا رارسم تقطیع او درآورد.

نظامی .


|| بسند شدن جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کافی و به اندازه ٔ اندام شدن جامه ، یقال : هذا الثوب یقطعک قمیصاً. (از اقرب الموارد). || (اِ) آرایش و پیرایش لباس . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). فارسیان بمعنی تکلف کردن و آراستن خویش بجامه و غیره استعمال کنند. (آنندراج ) :
تقطیع او و ازرق گردون ز یک شعار
تسبیح او و عقد ثریا ز یک نظام .

خاقانی .


تقطیع و توسیع عرصه ٔ جامع تعیین رفته بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 420).
روز بار عام خاصان است تقطیعی ضرور
کعبه هرگه موسم حج شد قبای نو کند.

مخلص کاشی (از آنندراج ).


موزونی طبع ما بود زینت ما
تقطیع برای طبع ما موزون است .

سلیم (از آنندراج ).


گرچه یک سروبه رعنایی آن قامت نیست
چونکه تقطیع کند مصرع موزون گردد.

تأثیر (از آنندراج ).


|| قد و بالای مرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). قد و قامت مرد. ج ، تقاطیع. (از اقرب الموارد). || گسستگی معض است مر روده ٔ شکم را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). معض ، دردی است در شکم و آن کشیدگی امعاء است بحدی که گویی بریده شده است . (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.09 ثانیه
واژهمعنی
تقطیع کردن تقطیع کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قطع کردن . بریدن . دفع کردن : و بعضی [ داروها ] خلط غلیظ را تقطیع کند و رقیق کند، خاصه آنچه در سینه و شش...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه