صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
هورقلیا نشانه های اختصاری
هورقلیا. [ هَُ وَ ق ِ / ق َ / هََ وَ ق َ ] (اِ) ظاهراً از کلمه ٔ عبری «هبل قرنیم » گرفته شده که هبل به معنی هوای گرم و تنفس و بخار، و قرنیم به معنی درخشش و شعاع است و رویهم ترکیب به معنی تشعشع بخار است ... نخستین کسی که پس از اسلام این کلمه را استعمال کرده است تا آنجا که می دانیم شیخ اشراق سهروردی (549-587 هَ . ق .) است . وی در حکمةالاشراق (چ هَ . کربین ص 254) گوید: «و قد یصعدون الی السماء مع ابدان فیلتصقون ببعض السادة العلویة و هذه احکام الاقلیم الثامن الذی فیه جابلق و جابرص و هورقلیا ذات العجایب ». شهرزوری و قطب الدین شیرازی نیز عبارت فوق را در شرح حکمةالاشراق توضیح داده اند. شیخ احمد احسائی (1166-1241 هَ . ق .) در مؤلفات خود بارها این کلمه را به کار برده و شرح داده است ، از جمله در جوامعالکلم ج 1، رساله ٔ پنجم قسمت اول ص 122 و 123 رساله ٔ سوم قسمت دوم ص 119، 124 و 134 و رساله ٔ دوم قسمت دوم ص 103، شرح عرشیه چ تبریز ص 119. سیدکاظم رشتی و حاج محمدکریم خان و حاج ملاهادی سبزواری نیز این کلمه را در مصنفات خود به کار برده اند: «هورقلیا هم عالمی است از عوالم که خداوند خلق فرموده است . مراد از آن عالم اجمالاً عالم امثال است یعنی عالم صور، اگرچه در مقام تفصیل ، سماوات آن عالم را هورقلیا و ارض آن عالم را جابلقا و جابرسا می گوییم ، ولی گاه در کلام حکما کل آن عالم را با جمیع مراتب عالم هورقلیا می گویند و گاه اقلیم هشتم می گویند به این مناسبت که حکما و علمای قدیم این زمین را بر هفت اقلیم و هفت قسمت قرار داده اندو عالم هورقلیا چون فوق این اقالیم است و از حدود ظاهر این اقالیم خارج است ، اقلیم ثامنش می گویند...». (تنزیه الاولیاء ابراهیمی ص 702). شیخ احسائی در کتاب شرح الزیارة صص 365-366 گوید: «انسان را دو جسم و جسد است : اما جسد اول مرکب از عناصر زمانیه است و این جسد مانند جامه ای است که انسان آن را می پوشد و از تن بیرون می آورد، آن را نه لذتی است و نه المی ، نه طاعتی و نه معصیتی ... حاصل آن که این جسد از انسان نیست ... و اما جسد دوم جسد باقی است و آن طینتی است که انسان از آن آفریده شده و در گور او باقی میماند آن گاه که زمین جسد عنصری را بخورد و هر جزء از وی پراکنده گردد و به اصل خویش ملحق شود. پس بخش آتشی به آتش پیوندد و بخش هوائی به هوا و بخش آبی به آب و بخش خاکی به خاک بازگردد. جسد مزبور مستدیراً باقی ماند و این جسد انسان است که نه زیاد و نه کم شود و در قبر پس از زوال جسد عنصری که کثافت و اعراض از آن است ، باقی ماند و آن گاه که اعراض مسمی به جسد عنصری زایل گردد دیدگان حسی آن را نبینند. ازاین رو چون جسد پوسیده و محو گردد، چیزی یافته نشود چنان که بعضی گفته اند که جسد معدوم شود و چنین نیست ، بلکه در آن در قبر خویش است اما دیدگان مردم دنیا، به علت کثافتی که در ابصار است ، آن را ننگرند و چیزی را جز از نوع خویش نبینند و چون خدای سبحانه ، بعث آفریدگان را اراده کند بر همه ٔ زمین آبی از دریای زیر عرش ببارد سردتر از برف و آن را صاد گویند و آن در قرآن مذکور است ، پس روی زمین را دریایی فراگیرد که به بادها تموج پذیرد و اجزای هر شخص مصفا گردد و اجزای جسد وی در قبر او مستدیر، یعنی به هیأت بنیه ٔ وی در دنیا، جمع گردد... واجزایی از زمین با او مزج شود پس در قبر وی بروید چنان که سماروغ در رستن خویش پس چون اسرافیل در صور بدمد روانها پرواز گیرند، هر روانی بسوی گور جسد خویش ،و در آن داخل شود. پس زمین از آن شکافته گردد... آنگاه ایشان ایستاده اند و نظر کنند و این جسد باقی از زمین هورقلیاست و آن جسدی است که بدان حشر و داخل بهشت و دوزخ شوند. در تئوسوفی به جسم مثالی یا نجمی یاهورقلیایی که مخصوص عالم ملکوت یا معنویات است قائل اند». (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). وجودی میان جسمانیات و مجردات و ظاهراً این کلمه مأخوذ از نام هراقلیطس ۞ است که وجود ۞ را صیرورت ۞ می شمارد و منکر وجود ثابت است . (یادداشت مؤلف ).
- بدن هورقلیائی ؛ قالب مثالی . (یادداشت مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
هور قلیاواژه ایست سریانی یا یونانی به معنای عالم برزخ . سرای موقتی پس از مرگ که پیش از دوزخ و بهشت باشد
نظرهای کاربران
معنی هورقلیا و ریشهً آن ۱۴ اسفند ۱۳۸۸
harikoliaدر زبان لاتین مترادف با گروزمان (خانه سرود آسمانی) در نزد زرتشتیان است. لذا انتساب هورقلیا به زبانهای سامی راه دور و بیهوده رفتن است.


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه