صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
قیروان نشانه های اختصاری
قیروان . [ ق َ رَ ] (معرب ، اِ) کاروان . (منتهی الارب ) (برهان ). معرب کاروان است . عرب از قدیم این کلمه را بکار میبرده است . (از معجم البلدان ). عمده ٔ یک کاروان یا یک سپاه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (دزی ج 2 ص 431). قفل و قافله . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || جیش و لشکر. (آنندراج از ابن خلکان از ابن قطاع ). || معظم رمه و گله . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || جماعتی ازاسبان . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || شهر عمده ٔ مرکز ساخلو. (حاشیه ٔ برهان چ معین از دزی ج 2 ص 431). || قیروان تا به قیروان ؛ از مشرق تا به مغرب . (فرهنگ فارسی معین ) :
شاهی که عرض لشکر منصور اگر دهد
از قیروان سپاه کشد تا به قیروان .

سعدی (از فرهنگ فارسی معین ).


واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
3 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
قیروان قیروان . [ قیرْ ] (اِ) اطراف مجموعه ٔ عالم را گویند. (برهان ) (آنندراج ). || مشرق و مغرب . (برهان ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
قیروان قیروان . [ ق َ رَ ] (اِخ ) شهری است بزرگ که در زمان معاویةبن ابی سفیان بصورت شهر درآمده و مسلمانان در آن سکونت کرده اند. این شهر در اقلیم...
قصر قیروان قصر قیروان . [ ق َ رِ ق َ رَ ] (اِخ ) شهر بزرگی بوده است برابر قیروان ، و تا آنجا چهار میل فاصله داشته است . این شهر را ابراهیم بن اغلب به س...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه