صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
نسج نشانه های اختصاری
نسج . [ ن َ ] (ع ص ، اِ) بافته . (غیاث اللغات ). منسوج . بافته شده . گویند: ثوب نسج الیمن ۞ ؛ یعنی بافته شده در یمن . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ج ،انساج ، انسجة. (یادداشت مؤلف ). || تنیده . (یادداشت مؤلف ). || بافت . (لغات فرهنگستان ) (ناظم الاطباء). بافتگی . تنید. (ناظم الاطباء). || خانه ٔ عنکبوت . (از مهذب الاسماء). رجوع به نسج عنکبوت شود. || در اصطلاح تشریح نباتی و جانوری ، بافت . (لغات فرهنگستان ). رجوع به بافت شود. || (مص ) بافتن جامه را. (از منتهی الارب ) (از فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ). بافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زمخشری ).نساجة. (معجم متن اللغة). تنیدن . (یادداشت مؤلف ). گویند: نَسَج َ العنکبوت ُ بیته ، و نَسَج َ دودالحریر غشاؤه . || آوردن و آراستن سخن را. (از منتهی الارب ) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). آراستن سخن . (از معجم متن اللغه ) (از المنجد) (از اقرب الموارد). تلفیق کردن و آراستن سخن دروغ را. (از معجم متن اللغة). || تلخیص کردن سخن را. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || به نظم درآوردن سخن را. شعر سرودن . (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). نظم کردن و خواندن قصیده را. (از معجم متن اللغة). || به شتاب رفتن ماده شتر. (از ناظم الاطباء). به سرعت گام برداشتن ناقه . (از معجم متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب ) (از المنجد). || وزیدن باد بر آب و موجهای راه راه در آن پدید آوردن . (از معجم متن اللغة) (از المنجد). || به طول و عرض وزیدن باد. (از منتهی الارب ) (فرهنگ نظام ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند: نَسَجَت الریح ُ الربع؛ أی تعاورته الریحان طولاً و عرضاً. (منتهی الارب ). || گرد کردن باد برگها و گیاه های خشکیده را. (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). || گستردن باد بعض خاک را بر بعضی . (ناظم الاطباء). || پروراندن باران گیاه را تا انبوه و درهم پیچیده شود. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
11 مورد، زمان جستجو: 0.33 ثانیه
واژهمعنی
نسج نسج . [ ن ُ س ُ ] (ع اِ) سجاده ها. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (فرهنگ نظام ) (از المنجد) (از اقرب الموارد)....
نسج شناس نسج شناس . [ ن َ ش ِ ] (نف مرکب ) بافت شناس . (لغات فرهنگستان ). رجوع به بافت شناس شود.
نسج شناسی نسج شناسی . [ ن َ ش ِ ] (حامص مرکب ) عمل نسج شناس . بافت شناسی . رجوع به بافت شناسی شود.
نسج الغیث نسج الغیث .[ ن َ جُل ْ غ َ ] (ع اِ مرکب ) گیاه . (ناظم الاطباء).
نسج بشرویاین واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نسج عنکبوت نسج عنکبوت . [ ن َ ج ِ ع َ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بیت عنکبوت . خانه ٔ عنکبوت . پرده ٔ عنکبوت . کارتنک . کاره . (یادداشت مؤلف ). تاری که ...
نسج العنکبوت نسج العنکبوت . [ ن َ جُل ْ ع َ ک َ ] (ع اِ مرکب ) نسج عنکبوت . رجوع به نسج عنکبوت شود. || هر کاری که در نهایت سستی و ضعف باشد. (ناظم الا...
نثج نثج . [ ن َ ] (ع مص ) بیرون انداختن کون ، آنچه در شکم است . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بیرون انداختن آنچه در شکم دارد. (از اقرب الم...
نثج نثج . [ ن ِ ](ع ص ) بددل بی خیر. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). جبان و ترسوی بی خیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
نثج نثج . [ ن ُ ث ُ ] (ع اِ) کون ها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دبرها. (ناظم الاطباء).
1 2
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه