ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
امالح
نشانه های اختصاری
امالح .
[ اَ ل ِ ] (اِخ ) نام جایی است . (از معجم البلدان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
اماعق
اماعیز
اماعیق
اماغیرون
امافت
اماق
اماکن
اماکید
امالة
امالح
امالح
امالس
اماله
اماله ٔ فرنگی
اماله کردن
امالی
امالیت
امالیج
امالیس
امام
امام
واژه های همانند
11 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
امالح
امالح . [ اَ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَملَح . (معجم البلدان ). رجوع به املح شود.
امالة
امالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) مال دادن . (از اقرب الموارد). به این معنی واوی است و از «مول » می آید. || برگردانیدن . (از اقرب الموارد) (از متن ...
اماله
اماله . [ اِ ل َ ] (ع مص ) برگردانیدن . خم دادن . (منتهی الارب ). میل دادن و برگردانیدن . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). رجوع به ا...
عمالة
عمالة. [ ع َ ل َ ] (ع مص ) نیک کارکن و هوشیار گردیدن شتر و امثال آن . (از ناظم الاطباء) ۞ . عَمَل . رجوع به عمل شود. || (اِ) مزد کارکن . (...
عمالة
عمالة. [ ع ِ ل َ ] (ع اِ) مزد کارکن و اجرت عمل . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از مت...
عمالة
عمالة. [ ع ُ ل َ ] (ع اِ) مزد کارکن و اجرت عمل . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از مت...
عمالة
عمالة. [ ع َم ْ ما ل َ ] (ع ص )زیرک و باهوش در مورد شتر و نظایر آن . (از تاج العروس ) (از ذیل اقرب الموارد از اساس ) (از متن اللغة).
آب اماله
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
شیشه اماله
شیشه اماله . [ شی ش َ / ش ِ اِ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) دستور. شیشه که یک سر تنگ و دیگر سر فراخ دارد و با آن حقنه کنند. محقنه از شیشه . (یاددا...
اماله کردن
اماله کردن . [ اِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تنقیه کردن . شستشوی روده ها. رجوع به اماله شود.
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه