ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
مغلوب
نشانه های اختصاری
مغلوب .
[ م َ ] (ع ص ) آنکه بر وی چیره باشند. غلبه کرده شده . مقهورشده . مفتوح شده . مطیعگشته . (از ناظم الاطباء). شکست خورده . شکست یافته
:
فدعا ربه أنی مغلوب فانتصر. (قرآن
10/54
). اقوال پسندیده مدروس گشته ... و حرص غالب و قناعت مغلوب . (کلیله و دمنه ).
آکل و مأکول را حلق است و پای
غالب و مغلوب را عقل است و رای .
مولوی .
یار مغلوبان مشوتو ای غوی .
مولوی .
رعیت بلدان از مکاید ایشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب . (گلستان ). مغلوب را حکم عدم گیرند. (بهاءالدین ولد از امثال و حکم ص
1719
).
-
مغلوب آمدن
؛ مغلوب شدن . شکست یافتن
:
هرکه قدم تعدی فراتر نهد... منکوب و مغلوب آید. (مرزبان نامه ).
-
مغلوب ساختن
؛ مغلوب کردن : کأصه کأصاً؛ مغلوب و مقهور ساخت . (منتهی الارب ). و رجوع به ترکیب مغلوب کردن شود.
-
مغلوب شدن
؛ شکست یافتن . مقهورشدن .
-
مغلوب کردن
؛ شکست دادن . شکستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
-
مغلوب گردانیدن
؛ مغلوب کردن
:
خود را مغلوب طمع و مغمور هوی نگرداند. (مرزبان نامه ). و رجوع به ترکیب قبل شود.
-
مغلوب گشتن
؛ مغلوب شدن . شکست یافتن
:
مغلوب گشت اول از این دیوان
نوح رسول من نه نخستینم .
ناصرخسرو.
-
مغلوب و غالب
؛ طلسم و حسابی است که از آن غالب و مغلوب را معین می کنند.(گنجینه ٔ گنجوی )
:
به مغلوب و غالب چو بشتافتیم
در آن فتح غالب تو را یافتیم .
نظامی (از گنجینه ٔ گنجوی ).
|| (اِ) (اصطلاح موسیقی ) یکی از گوشه های سه گاه و چهارگاه . (فرهنگ فارسی معین ). || نام یکی از دو شعبه ٔ مقام عراق موسیقی است و نام شعبه ٔ دیگر مخالف . (فرهنگ نظام ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
مغلقة
مغلقه
مغلقه
مغلگاه
مغلم
مغلمی
مغلنبی
مغلندف
مغلنطف
مغلنظف
مغلوب
مغلوب و رام کردن
مغلوبة
مغلوبة
مغلوبه
مغلوبی
مغلوبیت
مغلوث
مغلوط
مغلوق
مغلوق
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.30 ثانیه
واژه
معنی
مغلوب و رام کردن
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
باستانی ضحاک مغلوب ایرانیان پارسهای پیروزمند
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
مقلوب
مقلوب . [ م َ ] (ع ص ) برگردانیده شده و باژگونه گردانیده . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). برگردانیده شده و واژگونه و معکوس و برگشته و زیروزبر ش...
مقلوب گر
مقلوب گر. [ م َ گ َ ] (ص مرکب ) وارونه کار. (فرهنگ نوادر لغات کلیات شمس چ فروزانفر) : در صورت مات برد می بخشدمقلوب گری چو او که را دیدی .مول...
حدیث مقلوب
حدیث مقلوب . [ ح َ ث ِ م َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از دوازده قسم حدیث ضعیف . رجوع به حدیث شود.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه