صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
داروغه نشانه های اختصاری
داروغه . [ غ َ / غ ِ ] (ترکی - مغولی ، اِ) رئیس شبگردان . سرپاسبانان . داروغه که در زبان مغولی به معنی «رئیس » است یک اصطلاح عمومی اداری است . از احسن التواریخ چنین مستفاد میگردد که داروغه بطور کلی به حکام اطلاق می شده است . بعدها لقب حاکم پایتخت گردیده . (سازمان اداری حکومت صفوی مینورسکی ترجمه ٔ رجب نیا ص 136). || در ادارات بزرگ دولتی منشیان طراز اول که بر منشیان سمت سرپرستی و نظارت داشتند داروغه خوانده می شدند. (سازمان اداری حکومت صفوی ص 136). || رئیس و بزرگتر هر کار. مباشر و ناظر شهر و قریه . کارگزار. || مهتر ساربانان . (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
نرخ داروغه نرخ داروغه . [ ن ِ غ َ / غ ِ ] (اِ مرکب ) متصدی بازار که تعیین می کند نرخ غله را. (ناظم الاطباء).
ده داروغه ده داروغه . [ دِه ْ غ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریوند بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. واقع در 6هزارگزی جنوب باختری نیشابور دارای 747 تن سکنه...
داروغه حسینیاین واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
داروغه ٔ دفترخانه داروغه ٔ دفترخانه . [ غ َ / غ ِ ی ِ دَ ت َ ن َ / ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) سرپرست اداره ٔ دفترخانه . از مبلغ مواجب داروغه دفترخانه چنین برمی...
داروغه ٔ فراشخانه داروغه ٔ فراشخانه . [ غ َ / غ ِ ی ِ ف َرْ را ن َ /ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فراش به کسانی گفته میشد که فرش پهن میکردند و چادر میافراشتند....
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه