صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
بستن پنجره
این واژه توسط اعضای سایت به لغت نامه اضافه شده است.
آلما نشانه های اختصاری
آلما. ا. در بنیان، کلمهٌ عربیِ عالِمَه (بر اصل علم و مؤنثِ عالِم) می باشد که در زبان انگلیسی به alma تبدیل شده است؛ در این زبان، این واژه بصورت های almah و alme نیز املاء می گردد. آلما به یک دختر رقصنده (رقّاص) مصری گفته می شود، چه که او در اصول رقصیدن و موسیقی تعلیم داده شده است. واژهٌ آلما در مورد هر یک از گروه های دختران خواننده و رقاص مصری که در جشن ها برای ایجاد سرگرمی شرکت نموده و نقش عزاداران را ایفاء می نمایند نیز بکار می رود.

ب. در بنیان، کلمهٌ لاتینی Alma است که به معنی او، یا چیزی، که غذا می دهد می باشد. این کلمه در عبارتِ Alma Mater (آلما مَتِر) نتنها معنی آلما را تشدید می نماید (مَتِر به معنی مادر است)، بلکه به مدرسه و یا دانشگاه قبلی انسان نیز گفته می شود. در زبان لا تین، Alma Mater معنی لُغویٍ مادر بخشنده را دارد و لقب بعضی الهه های باستانی رومی بوده است، بخصوص کوبله (Cybele) و سِرس (Ceres) که همان دیمیتر (Demeter) یونان باستان می باشد.

آلما، در بنیان کلمه ترکی بوده و به معنی سیب می باشد.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
27 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
علماءعلماء. [ ع ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ج ِ عالِم . (متن اللغة) (ناظم الاطباء) : حسنک امام بود صادق را ب...
علماءعلماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعلم . زن کفیده لب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سلنج . زنی که مبتلی به لب شکری بود. (ناظم الاطباء). || ...
الماءالماء. [ اِ ] (ع مص ) پنهان بردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). پنهان بردن دزد چیزی را. (از اقرب الموارد). || منکر شدن حق کسی ...
المعالمع. [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد زیرک و تیزخاطر، المعی مثله . (منتهی الارب ). کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از...
عالماًعالماً. [ ل ِ مَن ْ] (ع ق ) از روی علم . از روی دانش . با علم و اطلاع .
حی الماءحی الماء. [ ح َی ْ یُل ْ ] (ع ، اِ مرکب ) (اصطلاح کیمیا) جیوه . سیماب . زیبق . رجوع به سیماب شود.
صب الماءصب الماء. [ ص َب ْ بُل ْ ] (اِخ ) آبریزگان : هفت سال قحط افتاده در عهد او [ فیروزبن یزدجرد ] و باران نیامد تا خدای عز و جل رحمت کرد و باران ...
حبق الماءحبق الماء. [ ح َ ب َ قُل ْ ] (ع اِ مرکب ) فوتنج نهری . پودنه . نعنعالماء. حبق التمساح . پودینه ٔ نهری . (منتهی الارب ). پودنه ٔ آبی . فوتنج نهری ....
ابن الماءابن الماء. [ اِ نُل ْ ] (ع اِ مرکب ) مرغابی . (مهذب الاسماء). بط. اِوَزّ. اُردک . بَت . ج ، بنات الماء.
زیت الماءزیت الماء. [ زَ تُل ْ ] (ع اِ مرکب ) زیتون الماء. زیتون نارسیده که آنرا در آب نمک گذارند. (از دزی ج 1 صص 616 - 617). رجوع به زیتون الماء شود.
1 2 3
نظرهای کاربران
Alma ۱۴ دی ۱۳۸۸
ghelii esme ghashangiiye
alma ۱۷ اسفند ۱۳۹۰
عاشق اسم آلما هستم و از اسمم لذت میبرم.


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه