ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
این واژه توسط اعضای سایت به لغت نامه اضافه شده است.
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
آلما
نشانه های اختصاری
آلما
. ا. در بنیان، کلمهٌ عربیِ
عالِمَه
(بر اصل
علم
و مؤنثِ
عالِم
) می باشد که در زبان انگلیسی به
alma
تبدیل شده است؛ در این زبان، این واژه بصورت های
almah
و
alme
نیز املاء می گردد.
آلما
به یک دختر رقصنده (رقّاص) مصری گفته می شود، چه که او در اصول رقصیدن و موسیقی تعلیم داده شده است. واژهٌ
آلما
در مورد هر یک از گروه های دختران خواننده و رقاص مصری که در جشن ها برای ایجاد سرگرمی شرکت نموده و نقش عزاداران را ایفاء می نمایند نیز بکار می رود.
ب. در بنیان، کلمهٌ لاتینی
Alma
است که به معنی
او، یا چیزی، که غذا می دهد
می باشد. این کلمه در عبارتِ
Alma Mater
(آلما مَتِر) نتنها معنی
آلما
را تشدید می نماید (
مَتِر
به معنی
مادر
است)، بلکه به مدرسه و یا دانشگاه قبلی انسان نیز گفته می شود. در زبان لا تین،
Alma Mater
معنی لُغویٍ
مادر بخشنده
را دارد و لقب بعضی الهه های باستانی رومی بوده است، بخصوص
کوبله
(
Cybele
) و
سِرس
(
Ceres
) که همان
دیمیتر
(
Demeter
) یونان باستان می باشد.
آلما، در بنیان کلمه ترکی بوده و به معنی سیب می باشد.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
آلفیده
آلک
آلکاپون بازی
آلکساندر
آلکل
آلکلی
آلکی
آلگون
آلگونه
آلل
آلما
آلماتور
آلمالو
آلمان
آلمان
آلمان آباد
آلمیدا
آلن
آلنج
آلنگ
آلنگ و دولنگ
واژه های همانند
27 مورد، زمان جستجو: 0.33 ثانیه
واژه
معنی
علماء
علماء. [ ع ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَلیم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ج ِ عالِم . (متن اللغة) (ناظم الاطباء) : حسنک امام بود صادق را ب...
علماء
علماء. [ ع َ ] (ع ص ) مؤنث أعلم . زن کفیده لب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سلنج . زنی که مبتلی به لب شکری بود. (ناظم الاطباء). || ...
الماء
الماء. [ اِ ] (ع مص ) پنهان بردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). پنهان بردن دزد چیزی را. (از اقرب الموارد). || منکر شدن حق کسی ...
المع
المع. [ اَ م َ ] (ع ص ) مرد زیرک و تیزخاطر، المعی مثله . (منتهی الارب ). کسی که رای او همیشه بر صواب باشد و در فکر او خطا نیفتد و ناپرسیده از...
عالماً
عالماً. [ ل ِ مَن ْ] (ع ق ) از روی علم . از روی دانش . با علم و اطلاع .
حی الماء
حی الماء. [ ح َی ْ یُل ْ ] (ع ، اِ مرکب ) (اصطلاح کیمیا) جیوه . سیماب . زیبق . رجوع به سیماب شود.
صب الماء
صب الماء. [ ص َب ْ بُل ْ ] (اِخ ) آبریزگان : هفت سال قحط افتاده در عهد او [ فیروزبن یزدجرد ] و باران نیامد تا خدای عز و جل رحمت کرد و باران ...
حبق الماء
حبق الماء. [ ح َ ب َ قُل ْ ] (ع اِ مرکب ) فوتنج نهری . پودنه . نعنعالماء. حبق التمساح . پودینه ٔ نهری . (منتهی الارب ). پودنه ٔ آبی . فوتنج نهری ....
ابن الماء
ابن الماء. [ اِ نُل ْ ] (ع اِ مرکب ) مرغابی . (مهذب الاسماء). بط. اِوَزّ. اُردک . بَت . ج ، بنات الماء.
زیت الماء
زیت الماء. [ زَ تُل ْ ] (ع اِ مرکب ) زیتون الماء. زیتون نارسیده که آنرا در آب نمک گذارند. (از دزی ج 1 صص 616 - 617). رجوع به زیتون الماء شود.
1
2
3
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
Alma
۱۴ دی ۱۳۸۸
ghelii esme ghashangiiye
alma
۱۷ اسفند ۱۳۹۰
عاشق اسم آلما هستم و از اسمم لذت میبرم.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه