ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
اریان
نشانه های اختصاری
اریان .
[ اَرْ ریا ] (اِخ )
۞
آریان . (فلاویوس آریانوس ) مورخ یونانی که در نیکومدی واقع در بی تی نیه (آسیای صغیر) تولد یافت و در زمان آدریان امپراطور روم از
130
تا
138
م . سمت قنسولی روم را در کاپادوکیه داشت . سپس از کارهای دولتی کناره کرد و تا زمان ((مارک اُرل )) امپراطور روم (
161
-
180
م .) زنده بود. این نویسنده تألیفات بسیار از خوددر فلسفه ، تاریخ ، جغرافیا و فنون سوق الجیشی باقی گذارده است ، ولی اکثر نوشته های او بعدها گم شد. از تألیفات او راجع بتاریخ ((آنابازیس )) یا تاریخ سفرهای جنگی اسکندر است که گویند موافق منابع صحیحه نوشته ، ولی این منابع اکنون در دست نیست درباب درست نویسی اوعقاید مختلف است آریان یونانی متعصبی است و با وجوداینکه از پیروان اپیک تت
۞
فیلسوف رواقی بود افتخار میکند که از ستایش کنندگان اسکندر است و به او از طرف خدایان الهام شده تاریخ این پادشاه را بنویسد. بنابراین تاریخ او خشک است و چیزهائی که باسکندر برمیخورده ، بسکوت یا به اجمال گذرانیده است کلیةً از نوشته های او این نظر حاصل میشود: اریان خواسته از کزنفون تقلید کند (حتی اسم کتاب خودرا هم از او اقتباس کرده )
۞
و چنانکه کزنفون کوروش بزرگ یا بانی دولت پارس را کمال مطلوب خود قرارداده اریان هم اسکندر، یا مخرب همان دولت را معبود خود دانسته . لذا برای دانستن حقایق باید همواره روایات او را با روایات سایر مورخین سنجید و مؤلف همین اسلوب را اتخاذ کرده از سایر کتب او اینها قابل ذکر است :
1
- چهار کتاب راجع به هند نوشته و از اطلاعاتی که نه آرخ امیرالبحر اسکندر راجع به هند داده استفاده کرده است .
2
- کتابهائی راجع به وقایع چند سال پس از فوت اسکندر نوشته بوده ولی غالباًمفقود شده و مختصری از آنها باقی است .
3
- تألیفاتی نیز راجع به تاریخ جنگهای رومیان با پارتیان نوشته که مفقود شده و فقط قطعاتی از آنها و قسمتهائی از نوشته های او راجع به جنگ با آلانها باقی مانده .
4
- کتابی راجع به جغرافیا نوشته موسوم به پریپ لوس
۞
یا دریانوردی دور دریای سیاه .
5
- کتابی را هم که حاوی صحبت های اپیک تت استاد اریان بود،به او نسبت میدهند. (ایران باستان صص
85
-
86
) (فرهنگ ایران باستان تألیف پورداود ج
1
ص
169
و
278
).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
اریاروق
اریاس
اریاسپ
اریاش
اریاط
اریاف
اریاف
اریاق
اریام نس
اریامن
اریان
اریان
اریان
اریان
اریانتا
اریاند
اریانموسیه
اریانوس
اریب
اریب
اریبا
واژه های همانند
18 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژه
معنی
اریان
اریان .[ اَ ] (اِخ ) ۞ ایران . نام کوکبی است . (قاموس فرانسوی و عربی محمد نجاری بک ).
اریان
اریان . [ اَ ] (اِخ ) نامی است که استرابون مورخ بناحیت قدیم آسیا موسوم به ((اری - اریا)) داده است . یونانیان عموماً ((اریان )) را بممالکی ...
اریان
اریان . [ اَ ] (اِخ ) ۞ اریادنه . دختر مینُس ، پادشاه اقریطش و پاسیفائِه و خواهر فِدر، وی رشته ای بدست تِزه داد که از یکسو بمدخل لابیرنت م...
عریان
عریان . [ ع ُرْ ] (ع ص ) برهنه . (منتهی الارب ) (دهار). آنکه لباسهای خود را کنده باشد. (از اقرب الموارد). عاری . عار. عور. لخت . لوت . روت . رود...
عریان
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) لقب باباطاهر، عارف و شاعر معروف همدان در قرن پنجم است . رجوع به باباطاهر شود.
عریان
عریان . [ ع ُرْ] (اِخ ) النذیر العریان . مردی از خثعم معروف به دیانت . (ناظم الاطباء). مردی از خثعم که در واقعه ٔ ذی الخلصة، عوف بن عامر بر ا...
عریان
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) (بنوالَ ...) نام بطنی از حمیر است . (از ناظم الاطباء).
عریان
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) قلعه ای است به مدینه و ریگ توده ای . (منتهی الارب ). نام ریگ توده ای و قلعه ای در مدینه . (ناظم الاطباء). قلعه و کوشک...
عریان
عریان . [ ع ُرْ ] (اِخ ) دهی از دهستان خورشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار. سکنه ٔ آن 635 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه ، گردو و بادا...
آریان
آریایی ، کسی که وابسته و از تبار قوم آریا باشد
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه