ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
دیوث
نشانه های اختصاری
دیوث .
[ دَی ْ یو ] (ع ص ) قواد. دیبوب . آنکه مردان را بر زن خود وارد کند. آنکه درباره ٔ زن خود حسادت و غیرت نداشته باشد. این واژه از زبان سریانی است و معرب شده است . (از تاج العروس ). کسی که درباره ٔ زن خود غیرت نداشته باشد. پزوند.دراره و دنگل . (ناظم الاطباء). قرطبان . کلتبان . قندع . (منتهی الارب ). مرد بی غیرت . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). قواد. (قاموس فیروزآبادی ). بی غیرت و بی حمیت و در رساله ٔ معربات نوشته که این معرب است در اصل دیوث بتخفیف تحتانی و تاء فوقانی بود و بعضی نوشته اند که دیوث بمعنی کسی که زن خود را بدیگران دهد. (غیاث ) (آنندراج ). بی رشک . (تفلیسی ) (مهذب الاسماء) (زمخشری ) (دهار). بی ننگ . (دهار). بنابگفته ٔ جوالیقی این کلمه عبری و یا سریانی است . (المعرب جوالیقی ص
155
). زن جلب . قرمساق . جاکش . زن بمزد. قرنان . ممانی . کشخان . معرس . قواد بر عیال خود و بر اهل خود. بی رشک . بچشم خودبین . شاخدار. بی عار. (یادداشت مؤلف )
:
چون سبب کردی کشیدی سوی خویش
مثل آن را پس تو دیوثی ز پیش .
مولوی .
هرکسی که ... یکی از زنان مصطفی (ص ) یا دیگر انبیاء راتهمت نهد ملحد و کافر و ملعون باشد... از بهر آنکه رسول (ص ) را دیوث گفته باشد. (النقض ص
83
).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
دیوبچه
دیوبند
دیوبول
دیوپا
دیوپای
دیوپایه
دیوپتر
دیوپتری
دیوپتریک
دیوتی
دیوث
دیوثی
دیوجاس
دیوجامه
دیوجان
دیوجانس
دیوجانوس
دیوجفت
دیوجین
دیوچه
دیوچهر
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.03 ثانیه
واژه
معنی
فحش دیوث
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
دیوس
دیوس. املاء ناصحیح دیوث.
دئوس
دِئوس. این واژه از بُنواژه ایرانی دیو که در ایرانی باستان بگونه دَئیووَ گویش میشده است و در زبان یونانی واژه زئوس که خدای خدایان بوده و در زبان رومی ...
اژی دیوس
اژی دیوس . [ اِ ] (اِخ ) ۞ سردار گلی و رومی ، معاون ائتیوس و بزمان امپراطور ماژُریَن رئیس میلیس های گل و او پدر سیاگریوس است . (وفات 464 م...
پومپه دیوس
پومپه دیوس . [ پ ِ ] (اِخ ) از سرکردگان پارتی بعهد ارد اول پادشاه اشکانی . (ایران باستان ج 3 ص 2345).
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
مقام شامخ کلمه دیوث در زبان فارسی
۲۵ خرداد ۱۳۸۹
کلمه دیوث در زبان روزمره فارسی نوین جایگاهی بس پر اهمیت یافته تا آنجا که به گمانم پرکاربردترین کلمه در محاورات روزمره جوانان پارسی گوی محسوب می شود
نظر
۱۴ مرداد ۱۳۸۹
از معنی آن تعجب کردم
دیوث ودریوز
۳۱ شهریور ۱۳۸۹
به تصور من بسیاری از مردم دیوث را هم معنی دریوز یعنی گدا به کار می برند.
نظر
۱۵ بهمن ۱۳۹۰
من معنیشو از یه جایی شنیده بودم به خاطر همین با یکی از صمیمی ترین دوستام که این فوشو به من داد دیگه صحبت نمی کنم
آفرین برهمه لغت نامه دهخدا
۲۴ بهمن ۱۳۹۰
واو همینکه همه چیز کامل و بی شانشور آفرین
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه