ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
ابوالفتوح
نشانه های اختصاری
ابوالفتوح .
[ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) حسین بن علی بن محمدبن احمد نیشابوری الأصل معروف به شیخ ابوالفتوح رازی ملقب به جمال الدین . یکی از اعلام علمای تفسیر و کلام . جد اعلای او احمدبن حسین
۞
بن احمد خزاعی نزیل ری است که از نیشابور بدانجاهجرت کرد و پدر پدر او محمدبن احمدبن حسین و عم پدروی ابومحمد عبدالرحمن بن احمدبن الحسین و فرزند او محمدبن حسین و خواهرزاده اش احمدبن محمد همه از افاضل علما و محدثین روزگار خویش بوده اند. شیخ ابوالفتوح از پدر خود علی و او از پدر خویش روایت کند و همچنین روایت میکند از عم خود و او از پدر خویش که هم جد صاحب عنوان است . و جد او روایت میکند از پدر خود و از شیخ مفید عبدالجباربن علی مقری رازی و نیز از شیخ ابی علی بن شیخ طوسی و جمیع آنان روایت از شیخ طوسی اعلی اﷲ مقامه کنند. و از ابوالفتوح صاحب تفسیر شیخ فقیه عبداﷲبن حمزه ٔ طوسی و رشیدبن شهرآشوب و منتجب الدین بن بابویه القمی روایت کنند و ابن شهرآشوب در کتاب معالم العلماء و منتجب الدین در فهرست خویش ذکر او آورده اند. ابن شهرآشوب گوید: شیخ استاد من ابوالفتوح بن علی الرازی است . و از تصانیف او روح الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن فارسی است و سخت نیکو تفسیری است و تصنیف دیگر او شرح شهاب الاخبار است و شیخ منتجب الدین در فهرست آرد که او مردی عالم و واعظ و مفسر است و پس از ذکر تفسیر او گوید او راست : روح الالباب و روح الالباب فی شرح الشهاب و گوید من هردو کتاب را نزد او قرائت کردم و قاضی ششتری در مجالس نقل کند: از تفسیر فارسی او ظاهر میشود که معاصر صاحب کشاف بوده و بعض ابیات کشاف به او رسیده اما تفسیر کشاف را ندیده است و این تفسیر فارسی او در رشاقت تحریر و عذوبت تقریرو دقت نظر بی نظیر است فخرالدین رازی اساس تفسیر کبیر خود از آن اقتباس کرده و جهت دفع توهم انتحال ، بعض از تشکیکات خود را برآن افزوده و در مطاوی این مجالس پرنور شطری از روایات و لطائف نکات و اشارات او مسطور است و او را تفسیری عربی هست که در خطبه ٔ تفسیر فارسی به آن اشارت کرده اما تا غایت بنظر فقیر نرسیده و شیخ عبدالجلیل رازی در بعض مصنفات خود ذکر شیخ ابوالفتوح آورده و گفته که خواجه امام ابوالفتوح رازی مصنف بیست مجلد است از تفسیر قرآن و در موضع دیگر گفته که خواجه امام ابوالفتوح رازی بیست مجلد تفسیر قرآن از او است که ائمه و علمای همه ٔ طوائف آنرا طالب و بدان راغبند و ظاهراً اکثر آن مجلدات از تفسیر عربی او خواهد بود زیرا که نسخه ٔ تفسیر فارسی او چهار مجلد است که هرکدام بمقدار سی هزار بیت باشد و شاید که هشت مجلد نیز سازند پس باقی آن مجلدات از تفسیر عربی او خواهد بود وفقنا اﷲ لتحصیله والاستفادة منه بمنه و جوده . از بعض ثقات مسموع شده که قبر شریفش در اصفهان است . -انتهی . و سید محمدکاظم بن محمد یوسف بن محمد باقر طباطبائی که متصدی طبع این تفسیر در طهران بوده است بر قسمت اخیر سخن قاضی نوراﷲ یعنی بودن قبر ابوالفتوح در اصفهان اعتراض کند و گوید: حاجی ملا باقرشهیر بطهرانی در کتاب جنةالنعیم آورده است که دوم کسی از علما که در ری مدفون است شیخ ابوالفتوح صاحب الأصل الاصیل قدوةالمفسرین من اهل التنزیل و التأویل حسین بن علی بن محمدبن احمد خزاعی رازی است . نسب شریف وی منتهی میشود ببدیل ورقاء خزاعی و بدیل از کبار اصحاب حضرت ولایت مآب است ... و مزار وی بصحن حضرت امامزاده حمزه از سوی راست مدخل در پیش حجره ٔ اول است و الواحی از کاشی زرد بر آن نصب شده و نام شریف او بر آن مکتوب است -انتهی . سپس سیدمحمد کاظم بن محمد یوسف طباطبائی گوید: ظاهراً تفصیلی که آن محدث جلیل نگاشته در چند سال قبل بوده چه اکنون که سنه ٔ
1319
هَ .ش .است تغییراتی در آن راه یافته و دو پارچه سنگ مرمر شاه در سر مقبره نصب است . ابن حمزه در کتاب ایجازالمطالب فی ابرازالمذاهب و هم در کتاب هادی الی النجات من جمیعالمهلکات گوید که : در شهر ری بودم که شیخ ابوالفتوح رازی صاحب تفسیر بموجب وصیتش در جوار مرقد امامزاده ٔ واجب التعظیم حضرت عبدالعظیم الحسنی مدفون گشت پس به نیت حج متوجه مکه ٔ معظمه شدم در بازگشتن گذارم به اصفهان افتاد. در علنلان و بعض دیگر از محلات آن شهر دیدم که مردم بزیارت شیخ ابوالفتوح عجلی شافعی اصفهانی و حافظ ابونعیم که پدر استاد او است و شیخ یوسف که جد شیخ ابونعیم است و شیخ علی بن سهل و امثال ایشان که سنی و از مشایخ صوفیه بوده اند میرفتند که شیعه ٔ شهر ری و نواحی آن هزاریک بزیارت امام زاده عبدالعظیم نمیرفتند و مولانا احمد اردبیلی در کتاب حدیقةالشیعه نقل کرده که مرا گذار به اصفهان افتاد دیدم مردم این بلده شیخ ابوالفتوح عجلی شافعی اصفهانی را شیخ ابوالفتوح رازی کرده بودند و به این بهانه بعادت پدران خود قبر آن سنی صوفی را زیارت میکردند. و صاحب روضات گوید که مؤلف ریاض العلما میرزاعبداﷲ اصفهانی کتاب رساله ٔ یوحنا بفارسی در ابطال مذهب اهل سنت از زبان یکی از نصاری موسوم به یوحنا و دیگر رساله ٔ حسنیه را از زبان یکی از کنیزکان معاصر هارون الرشید در حقانیت مذهب شیعه و تبصرةالعوام در ملل و نحل بدو نسبت داده است . جز کتاب اخیر یعنی تبصرةالعوام نسبت دو کتاب به ابی الفتوح رازی مستبعد نیست و علامه ٔ قزوینی در تعلیقاتی که بر تفسیر ابوالفتوح چ طهران دارند در ضمن تحقیقی انیق مولد او را پیش از چهارصد و هشتاد هجری و وفات او را در اواسط مائه ٔ سادسه شمرده اند. دوجلد از پنج جلد تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی بزمان مظفرالدین شاه قاجار و سه جلد دیگر آن در زمان رضاشاه پهلوی به طبع رسیده است .
۞
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
ابوالفتح عبد الر...
ابوالفتحی
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
ابوالفتوح
واژه های همانند
22 مورد، زمان جستجو: 0.23 ثانیه
واژه
معنی
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) ابن عیسی الشافعی . وفات به سال 710 هَ . ق . او راست : شرح مختصر المزنی .
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) احمدبن محمد. رجوع به ابن صلاح نجم الدین ... شود.
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) احمدبن محمدبن محمدبن محمدبن احمد طوسی غزالی ملقب به مجدالدین برادر امام ابی حامد غزالی . رجوع به احمد....
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) اسعدبن ابی الفضائل محمودبن خلف عجلی اصفهانی . ملقب به منتجب الدین . فقیه و واعظی شافعی فاضل و موصوف به...
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) برجوان . یکی از خُدّام و مدبرین امور عزیز نزار صاحب مصر و حاره ٔ برجوان در مصر منسوب بدوست . رجوع به برجوان...
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) بلکین بن زیری بن مناد الحمیری الصنهاجی . جدّ بادیس و نام دیگر او یوسف است او را معزبن منصور عبیدی خلیفگی ...
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) ثابت بن محمد جرجانی . رجوع یه ثابت ... شود.
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ](اِخ ) حسن بن جعفر شریف مکّه . رجوع به حسن ... شود.
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) رازی . رجوع به ابوالفتوح حسین بن علی بن محمدبن احمد نیشابوری ... شود.
ابوالفتوح
ابوالفتوح . [ اَ بُل ْ ف ُ ] (اِخ ) سهروردی . رجوع به ابوالفتوح شهاب الدین ... شود.
1
2
3
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه