صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
مقداد نشانه های اختصاری
مقداد. [ م ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن حسین سیوری حلی اسدی از علما و متکلمین قرن هشتم هجری است . او راست : نهج المسترشدین فی اصول الدین و کنزالعرفان فی فقه القرآن و کتب دیگر. رجوع به روضات الجنات ص 666 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
مقدادمقداد. [ م ِ ] (اِخ ) ابن عمروبن اسود (37 سال پیش از هجرت - 33 هَ . ق .). صحابی است بدری (منسوب به بدر) قدیم الاسلام و او ابوسعید مقدادبن ع...
علی مقدادعلی مقداد. [ ع َ م ِ ] (اِخ ) (شیخ ...) وی از اهالی یمن بود و در آغاز کار با امرای ترک عثمانی دریمن مربوط گشت ولی عثمانی ها به وی بدگمان ...
فاضل مقدادفاضل مقداد. [ ض ِل ِ م ِ ] (اِخ ) مقدادبن عبداﷲبن محمدبن حسین بن محمد حلی سیوری ، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به شرف الدین . ازفقهای متکلم و ا...
مغدادمغداد. [ م ِ ] (ع ص ) بسیارخشم از مرد و زن یا پیوسته خشم . (منتهی الارب ). رجل مغداد؛ مرد بسیار خشم و پیوسته در خشم ، و چنین است امراءة مغداد...
مغدادمغداد.[ م َ ] (اِخ ) نام بغداد است . (آنندراج ). لغتی است در بغداد. (ناظم الاطباء). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
نظرهای کاربران
;) ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
i love tihs name:X:X:X:XX:X


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه