صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 
سام نشانه های اختصاری
سام . (اِخ ) او ارشد اولاد نوح بود که با زوجه ٔ خود در کشتی داخل گشته از هلاک طوفان رهایی یافت و رفتار نیکویی که درباره ٔ پدر بزرگوار خود کرد در سفر پیدایش 9:20 - 27 مذکور است . قوم یهود و آرام و فرس و آشور و عرب از نسل سام میباشند و لغات ایشان را لغات سامیه گویند. (قاموس کتاب مقدس ). پسر نوح است و در عربی نیز بهمین نام خوانند. (برهان ) (آنندراج ). نام پسر نوح است . (غیاث ). نام پسر نوح علیه السلام که بعد از طوفان نوح زنده بود. (شرفنامه ٔ منیری ). نام پسر نوح که پدر عرب است . (منتهی الارب ) :
بی باک و بدخویی که ندانی بگاه خشم
نه نوح را ز سام ونه سام را ز حام .

ناصرخسرو (دیوان چ عبدالرسولی ص 261).


زین در چو درآیی بدان برون شو
درستر چنین گفت نوح با سام .

ناصرخسرو.


بشنو پدرانه ای پسر پندی
این پند که نوح داد سامش را.

ناصرخسرو.


کوس جلالش ز شرق و غرب بجنبید
شکر نوالش ز سام و حام برآید.

خاقانی .


تو جهان خور چو نوح مشکن از آنک
سام بر خیل حام پیروز است .

خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 583).


و سیوم میانگی گندم گونانند پسرش را سام . (التفهیم بیرونی ص 195). از سام عجم و عرب آمدند سپیدرویان و مردمان . (سبک شناسی ج 1 ص 369).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
50 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
سام سام . (اِ) آتش ، چه جانوری که در آتش مسکون میشود او را سام اندر میگویند یعنی اندر آتش و سمندر مخفف آن است . (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) (جهان...
سام سام . (ع اِ) رگهایی را گویند که از زر و طلا در کان و معدن بهم میرسد. (برهان ) (جهانگیری ). رگ زر. (شرفنامه ٔ منیری ). زر ساده ، یعنی زری که ...
سام سام . (اِ) در سانسکریت بمعنی حدیث خوش است . (التفهیم ص 62). رجوع به سام بیذ شود.
سام سام . (اِخ ) عموسام . ۞ شخصیت مضحکی است از دموکراسی ایالات متحده ٔآمریکا. نام وی معرف هزل آمیز افراد آمریکایی است .
سام سام . (اِخ ) گرشاسب به اسم خاندانش سام گرشاسب خوانده شد. (فروردین یشت بندهای 61 و 136). حتی در کتب پهلوی هم گاهی فقط بنام خاندانش (سا...
سام سام . (اِخ ) خلف کیقباد. (فهرست ولف ) : چو به زاد برزین رستم نژادچو سام یل از تخمه ٔ کیقباد.فردوسی .
سام سام . (اِخ ) نام یکی از نجبای ایران که معاصر هرمزد بوده . (فهرست ولف ) : ز شیراز چون سام اسفندیارز کرمان چو پیروز گرد سوار.فردوسی .
سام سام . (اِخ ) از عمال و کسان عمرولیث که خزانه دار عمرو بود و عمرو خزانه ٔ خود را به او سپرده بود. رجوع به شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص 372...
سام سام . (اِخ ) از قراء غوطه دمشق است . (معجم البلدان ).
سام سام . (اِخ ) نام کوهی است در ماوراءالنهر. (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ) (جهانگیری ).
1 2 3 4 5
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه