ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
از پروژه لغت نامه حمایت کنید
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
مهنا
نشانه های اختصاری
مهنا.
[ م ُ هََ ن ْ نا ] (ع ص ) مهناء. گوارا. گوارا گردیده . گوارا شده . باعافیت . خوشگوار. گوارنده . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص
96
). گوارا و هاضم و خوشمزه . (غیاث ). سازگار. خوش . گواران . (دستورالاخوان )
:
ای دین پیمبر به جمال تو مزین
وی ملک شهنشه به خصال تو مهنا.
امیرمعزی .
بل مردمیست میوه ترا و تو
نیکو درخت سبز و مهنائی .
ناصرخسرو (دیوان ص
402
).
آسیمه بسی کرد فلک بی خبران را
و آشفته بسی گشت بدو کار مهنا.
ناصرخسرو.
هر که از آتش بستر سازد... خواب او مهنا نباشد. (کلیله و دمنه ). فواید و ثمرات آن او را مهنا نشود. (کلیله و دمنه ).
عیش تو بادا به عز و ناز مهنا
بر همه شادی ترا مهیا اسباب .
سوزنی .
لشکرگهت بر حاشیت گوگرد سرخ از خاصیت
بر تو ز گنج عافیت عیش مهنا ریخته .
خاقانی .
یک جهان دل زین درخت و چشمه شاد
جمله را عیش مهنا دیده ام .
خاقانی .
بخت تو خواب دیده ٔ بیدار تا ز آن
بر چشم فتنه خواب مهنا برافکند.
خاقانی .
این دو کبک با یکدیگر عیشی مهنا و وصالی مهیا داشتند. (سندبادنامه ص
121
).
ملک خراسان و وراثت سلطنت آل سامان مهیا و مهنا شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص
210
).
بوستان خانه ٔ عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم .
سعدی .
-
مهنا شدن
؛ گوارا شدن
:
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهنا
۞
نشود یار کجاست .
حافظ.
-
مهنا گرداندن
؛ گوارا کردن
:
اسباب سکون و استنامت ... وخفض عیش و آسایش ایشان را مهیا و مهنا گردانید. (التوسل الی الترسل ص
16
).
|| آنچه بی رنج به دست رسد و دوراز رنج و زحمت
:
مسعود جهانگیر جهاندار که ایزد
داده ست بدو ملک مهیا و مهنا
۞
.
مسعودسعد.
دیباچه ٔ سراچه ٔ کل خواجه ٔ رسل
کز خدمتش مراد مهنا
۞
برآورم .
خاقانی .
|| (اِ) بزماورد. (مهذب الاسماء). زماورد. نرگس خوان . نرگسه ٔ خوان . میسر. لقمه ٔ خلیفه . لقمه ٔ قاضی . نرجس المائده . نواله . (دستورالاخوان ).
-
ابوالمهنا
؛ شراب . (دستورالاخوان ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
مهموم
مهمومة
مهمونی
مهمیخ
مهمیران
مهمیز
مهمیز زدن
مهن
مهن
مهن
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهنا
مهناء
مهناء
واژه های همانند
14 مورد، زمان جستجو: 0.14 ثانیه
واژه
معنی
مهنا
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن جیفر یحمدی . از امامان عمان . بعد از درگذشت عبدالملک بن حمید به سال 226 هَ . ق . با وی بیعت شد و در سال 2...
مهنا
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن سلطان بن ماجدبن مبارک بن بلعرب (ابوالعرب ) یعربی . ششمین از امامان یعربی در عمان . به سال 1131 هَ . ق . ...
مهنا
مهنا. [ م ُهََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن صالح عنزی از آل ابی الخیل . امیر بریده . وی پدر «آل مهنا»ی عنزیها است در تاریخ جدید نجد ذکر بسیاری از آنها ...
مهنا
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن عیسی بن مهنابن مانع طائی ، ملقب به حسام الدین ، از آل فضل و ملقب به سلطان العرب و مشهور به مهنای ثانی ا...
مهنا
مهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن مانعبن حدیثةبن عبقة (یا عصیة)بن فضل بن ربیعة، از طی از قحطان . مؤسس آل مهنا از آل فضل از امرای بادیه (م...
مهنا
مهنا. [ م ُهََن ْ نا ] (اِخ ) رجوع به ابوعماره ٔ حمزه ... شود.
مهنا
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
مهنا
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
مهناء
مهناء. [ م ُ هََ ] (ع ص ، اِ)ج ِ مهین . (دهار) (منتهی الارب ). رجوع به مهین شود.
مهناء
مهناء. [ م َ ن َءْ ] (ع ص ) آنچه بی دسترنج رسد. (منتهی الارب ، ماده ٔ هَ ن ء). مهنا.
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
nothing
۱ شهریور ۱۳۸۸
اسم خیلی قشنگیه...( دو نقطه : پی!!!)
just mohanna!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
just mohanna!!
just mohanna!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
just mohanna!!
just mohanna!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
just mohanna!!
مهنا بود.....!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
مهنا بود هر که دانا بود!!!!!
مهنا بود.....!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
مهنا بود هر که دانا بود!!!!!
مهنا بود.....!!
۲ شهریور ۱۳۸۸
مهنا بود هر که دانا بود!!!!!
دانا بود...
۲ شهریور ۱۳۸۸
دانا بود هر که مهنا بود!!
nazarat
۲۹ خرداد ۱۳۸۹
keide vaje mohana ra nemi2unestam
مهنا
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱
اسم من مهناست خیلی اسمم رو دوست دارم کسی هم نباید هم اسم من باشه گفته باشما .اعصاب ندارما
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه